پرواز

آزاده هاظمی زاده

سنگ

  • اسفند ۱, ۱۳۹۰ ۱۰:۰۲ ب.ظ

به دنیا اعتماد ندارم

به چشم هایم

و به چرخ دنده های این ساعت

که فراموشی را مدام می برد

بر می گرداند

و گرنه چه فرق می کند

زمان بتازد یا نه

خورشید بالا بیاید یا نه

بتابد یا نه

این سر

روی شانه های تو

سنگ شده است

۳۲ Comments

  1. کریم می‌گه:

    آزاده ی نازنین
    این زیبا بود، بیشتر به این دلیل که شاید تعبیری تازه از «عادت» در آن به چشم می خورد. تعبیری که من نخستین بار آن را می خوانم.
    سپاس و هماره کامروا باشی

    با مهر برای تو و همه ـ کریم

  2. سلام
    ممنونم شاعر. حس و حال زیبایی بهم داد

    راستی چرا هر دفعه قالب عوض میشه!!!

  3. این سر، روی شانه هایِ تو سنگـــــــــــــــــــــ

  4. سمیرا می‌گه:

    عاشق شعرهای زیباتم.پر از صداقته.به استعدادت افرین میگم

  5. SHAHAB می‌گه:

    خیلی زیبا بود

  6. ناشناس می‌گه:

    پرواز اعتماد را
    با یکدیگر تجربه کنیم
    وگرنه می شکنیم
    بالهای دوستی مان را

  7. سلام آزاده عزیز
    یک کم فرق می کند سنگ شده است و سنگ مانده است ، البته قبول می کنم که در سنگ شده است حرکت هم ماضی شده و هم بدون جنبش و به نوعی سنگ شدن را در مفهوم نیز در خود دارد
    شاید بتوان گفت حرکت اصلی شعر پیرامون همان تصویر زیبا که من تصویر مرکزی اش مینامم چرخ می زند :
    که فراموشی را مدام می برد

    بر می گرداند
    و حتی سنگ شدن سر روی شانه های تو نیز اگر این تصویر نبود ، به این قدرت اتفاق نمی افتاد ، در کل شعری خوب ، با
    ساختاری قوی که مدیون روایت و همچنین ترکیب هایی است که همدیگر را حمایت می کنند
    سپاس گرامی

  8. صفا می‌گه:

    بر نوبهار باغ جهان اعتماد نیست
    کاندک بقاست آنهمه چون سبزه ٔ جوان .

    خاقانی

  9. خاطره می‌گه:

    وقتی که نیستی!
    ولی نه انگار هستی
    شانه هایم سنگین است
    گردش زمین را
    گرمی و سردی را
    همه را حس میکنم
    ولی انگار شانه هایم
    فقط!
    سنگین است و دیگر هیچ!
    مدتهاست که با سنگ سنگینی
    که تابم را طاق کرده
    نجوا میکنم
    دیگر نمی دانم!
    کدام سر بر
    کدام شانه
    سنگین است

  10. بگذار روی دوش تو باشد ، یکی دو روز
    این سر ، که سرشکسته ی نامهربانی است

    آزاده ی عزیز ، شعرهایت هم مثل خودت مهربانند .بی تعارف همیشه از سروده هات لذت می برم …..دلم گرفت ( شعر ِ تلخی بود )… مرسی برای اینهمه زیبایی

  11. عماد می‌گه:

    کلمه برای شعور یک شعر
    شعر برای شعور یک کلمه
    عالی بود

  12. سلام
    تعبیرت زیبا و امروزیه

    روزها فکرمن این است و همه شب سخنم که چرا فارغ از احوال دل خویشتنم

    راستی کجا هستیم به کجا میرویم چرا میرویم

  13. Catastrophe می‌گه:

    گاهی اوقات دیگر چاره ای به جز اعتماد نیست

  14. شکل دیگری از جنگ منم

    که از جنگ های تن به تن

    عطر تو بر پیراهنم مانده

  15. ali nasri می‌گه:

    سلام.خیلی وقت بود سر نزده بودم.زیباست در عین سادگی و سختی

  16. ÷ویا خوشنویس می‌گه:

    سلام .از نوشته هایتان بهره بردم .
    من وب ندام اما وب استاد مو معرفی میکنم
    http://blog.ygoodarzi.com/

  17. Ace می‌گه:

    زیبا بود ..حرفای دل من در این شعر زیبا نهفته بود

  18. چهار شعر از علی رضا نوری با ترجمه ی خانم غزل برهانی

پاسخ دهید